جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

184

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

پروازشان تا صد متر مىرسيد و در واقع مثل اين مىنمود كه اين كبك‌ها خراميدن را بيش از پرواز خوش داشتند چون دامنهء كوهسار را مانند رمهء گنجشك سياه مىكردند . در پايين يك شيب ما از مسيل خشكى عبور نموده به محوطه پهناورى كه پيش از جلگهء كلات واقع بود آمديم . در اينجا نيز تلگراف به سمت راست انحراف يافت و چون عصر بود و ديرگاه و چهارپايان ما سخت فرسوده شده بودند راه طرف چپ را اختيار و رودخانه پرآبى را كه به سمت جلگه مىرفت و درختان چنار و تبريزى را سيراب مىنمود تعقيب كرديم . در جلو اين جلگه چنار عظيمى بود كه از پاى سنگى سر بر فلك كشيده و امامزاده‌اى هم در كنار آن بود . طاق‌هاى اين بنا پر از شاخ قوچ بود كه رسم نذرگذارى با ارجى در نزد مسلمانهاى پرهيزكار نسبت به درگذشتگان سرشناس ايشان است و همچنين آثار و علائم ديگرى شاهد حرمت و احترام . پس از يك ميل و نيم ديگر به آبادى دور - افتادهء ايسورچا يا آب گرم رسيديم كه بواسطهء وجود چشمهء آب گرم در آن حدود به اين نام خوانده مىشود . آب گرم - چون پى برده بودم كه قاطرانم كه از دنبال مىآمدند ممكن است تا چند ساعت ديگرهم نرسند و شايد پيش از غروب آفتاب اصلا نمىرسيدند در صدد برآمدم شبى را در يك خانه رعيتى ايرانى بگذرانم . اهالى قريه ايسورچا از مشاهدهء يك فرد بيگانه به هيچ‌وجه خشنودى ننمودند بدوا اظهار كردند كه نه مسكن دارند و نه عليقى و پس از قدرى تأخير سرانجام يك دهاتى پيدا شد و خانهء گلى خالى را در اختيارم گذاشت من هم سعى كردم تا حدى كه مقدور بود آن محل را براى استراحتم مرتب كنم . خوشبختانه در ساعت ده و نيم شب قاطرها رسيدند و بلدى آنها را صحيح و سالم به مقصد رسانيد . امكان ورود به كلات - طى دو روز آخر من از اهالى محل حرف‌هاى ضد و نقيض راجع به امكان ورود به كلات شنيدم بعضىها مىگفتند هركسى مىتواند